خواندن این مطلب برای افراد زیر 18 سال، باادبها و بیماران قلبی توصیه نمیشود
ریدم توی این مملکت و مترو و ملحقات و مدیریت بحرانش!
دیروز پاشدم با مترو برم خونه ی عمه ام کرج، ریدمانی شد تو اعصابم تا رسیدما !
ماجرا اینجوری شد که قطاری که من سوار بودم توی ایستگاه ایران خودرو خراب شد، مسئولین محترم هم بعد از اینکه گذاشتن ما یه 1 ساعتی آبپز بشیم قشنگ، اعلام فرمودن واگن خرابه بفرمایین پایین! بعد هم محض خنده ما رو چهار پنج بار از این ورودی به اون ورودی پاس دادن و بعدشم با قطار برگشت که میرفت ایستگاه چیتگر برمون گردوندند تا یه قطار دیگه سوار شیم به کرج ! بعد همون که میرفت به چیتگر هم وسط راه خراب شد...
دفه ی سوم که سوار قطار کرج بودم و بین وردآورد و گرمدره وسط بیابون وایساد دیگه میخواستم خودمو از پنجره پرت کنم بیرون و سر به بیابون بذارم!!
خلاصه بگم که دیروز عملا ما رو به گـ.ـا بردن! یعنی راهی که معمولش خیلی بشه یه ساعت میشه برای من دیروز حداقل سه ساعت و نیم شد. دستاورد این سفر عظیم هم یه سرماخوردگی خفن شد که از دیروز منو مث سگ از پا در آورده.
بیچاره مردم ما که مملکتو سپردن دست کسایی که خودشون هم نمیدونن دارن چه گهی میخورن.




. به خاطر همین این مدت همش فکر میکردم هیشکی دوسم نداره ...





