ما هر دو...
دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
ما هر دو قربانی بودیم... من ابراهیم بودم و او اسماعیل...
دستان ذهنم را با افکار پوچش بست.چشمان روحم را چون ذهن مردمان چشمش بست...
من اما تنها اسماعیل بودم و قربانی.اما نمیدانم او قربانیتر بود یا من؟؟؟
تنها میدانستم من قربانی خدا بودم و او قربانی من...
ما هر دو قربانی بودیم...
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
امروز با دیزوز فرقی ندارد اما تنها خوشم به روزهایی که آغاز بودن انسانهای زندگی منست.وچون تعدادشان به اندازه انگشتان دستانم نیست من دلخوشم که بگویم: تولدت مبارک.
افسوس که هیچ کس نمیداند تولد ما با مرگمان آغاز می شود.و من متنفرم که بگویند تولدت مبارک...
دستان ذهنم را با افکار پوچش بست.چشمان روحم را چون ذهن مردمان چشمش بست...
من اما تنها اسماعیل بودم و قربانی.اما نمیدانم او قربانیتر بود یا من؟؟؟
تنها میدانستم من قربانی خدا بودم و او قربانی من...
ما هر دو قربانی بودیم...
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
امروز با دیزوز فرقی ندارد اما تنها خوشم به روزهایی که آغاز بودن انسانهای زندگی منست.وچون تعدادشان به اندازه انگشتان دستانم نیست من دلخوشم که بگویم: تولدت مبارک.
افسوس که هیچ کس نمیداند تولد ما با مرگمان آغاز می شود.و من متنفرم که بگویند تولدت مبارک...





