مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
Butterfly Effect
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

 

                          

                             ((  Change One thing, Change Every thing  ))

 

     > میگن بال زدن یه پروانه تو ژاپن ممکنه باعث یه طوفان بزرگ تو آریزونا بشه.

فکر میکنم مدتهاست دیگه هیچی احساساتم رو تحریک نمیکنه. وهم بزرگ خیلی وقته که حالم رو به هم میزنه. مثل همون گلوله ی کاموا که گربه هی باهاش بازی میکنه و هی باز میشه و هی بیشتر گره میخوره و اون هی گیجتر میشه. دیگه پیدا کردن سر نخ چه اهمیتی داره؟ وقتی تو میدونی که همش همون ادامه ی مسخره ایه که دست تو بود...
بگو بهم که میفهمی وجود قلب سنگی ام رو با تمام شوخی ها و بازی های مسخره ام تو زندگی... 

مطمئنن هزاران بار متشکرم ازهمه ی دوستای خوبم که این مدت جویای احوال من بودن تا جای مادر و پدرم که سفر حج هستند خالی نباشه. فقط کاش این حال و هوای معنوی قلب سنگی منو هم رام اون عزیز بزرگ میکرد که خودشم خوب میدونه مدت هاست هیچ لرزش بالی به این دیواره های سنگی نسیمی هم نرسونده. 

* .احساسی دارم که همیشه همین موقع ها اینقدر آزارم میده. همون که من بهش میگم: «بهار مست لعنتی .... »  خیلی آشغاله... افتضاحه... بدتر اینکه نمیدونی چه کار باید براش کرد.
** ماهی کوچیکه هم ۲-۳ روز پیش مرد. مغرور ِعوضی! مث خودم ! حتی به چشمم ندیدم. مادربزرگ بهم فقط تنگ خالی رو نشون داد!!
*** آدونیس عزیز رو اذیت نکنید!! چه مرگتونه شما !!! جدا برام حرف دیگران مهم نیس آدونی !! نباید زود جا رو خالی کنی .

 

hey god!
چهارشنبه 21 فروردین ماه سال 1387

هی خدا میشه امشب چشماتو ببندی ؟؟


آخه میخوام ببوسمش!


پ.ن:

*دیدم شده شهر مردگان گفتم غافلگیر بشید!!!!!!(از دیوانگان هیچ چیز بعید نیست)

 

*******     برای خلیج فارس ****************

BiG FiSh
چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387

 

                    

کوچکترین ماهی تنگی. از همون کوچولوهای زشت که هیچکس حتی به خودش زحمت نمیده برات اسم بذاره. تازه یه چیز قلمبه زشت هم روی دماغت داری که آدم فکر میکنه مریضی ای چیزی داری، تو دست زدن بهت احتیاط میکنه. خلاصه اینکه خیلی بدبختی و بود و نبودت برای کسی مهم نیست.

بعد، طی ده روز دوتا ماهی دیگه میمیرن. اول اون نارنجی بزرگه. خب فکر نمیکردم اون زودتر از فلیکس بمیره. فلیکس(۱) اونی بود که سفید و نارنجی بود. از اول مریض احوال بود اما خوشگل بود، فقط هم برای اون اسم فلیکس رو گذاشتم. اما اون نارنجی بزرگه زودتر مرد. خیلی مهم نیست، اما وقتی فلیکس مرد...  اومدم و دیدم فلیکس اومده روی آب. دیر فهمیدم، دو سه ساعتی میشد مرده بود.ماهی ِکوچولوی ِزشتِ نارنجی، درست بغل جسد فلیکس دهنشو هی باز و بسته میکرد و غذاهایی که روی آب بود رو میخورد.به همین سادگی.

حالا ماهی کوچولو صاحب تمام تنگه.هر روز هم مثل سابق میاد رو سطح آب و غذاش رو میخوره. من نگاهش میکنم. هنوز هم زشته اما تنها ماهی ای ِ که تونست زنده بمونه.

(۱) آره. این اسم رو از نقره ای کش رفتم !

 

* گاهی به آقای جنیدی(استاد زبان پیش دانشگاهی مون)فکر میکنم. همیشه به من میگفت بیا مشکلت رو بهم بگو شاید بتونم حلش کنم. خیلی هم تا آخر سال سعی کرد ازم حرف بکشه و باور نمیکرد من جدا هیچ حرفی برای گفتن ندارم.

حالا که بهش فکر میکنم یاد یه دیالوگ خیلی مشهور از همین فیلم ماهی بزرگ می افتم. اونجا که دختر کوچیک 8 ساله که عاشق اون پسر مسافر شده بود ازش میپرسه: تو چن سالته؟

پسر میگه:18 سال.

دخترک میگه: پس وقتی من 18 سالم بشه تو 28 سالت میشه، وقتی من 28 سالم بشه تو 38 سالت میشه، وقتی من 38 سالم بشه تو 48 سالت میشه ... اونموقع دیگه فرق زیادی با هم نداریم .

 

** جدا... مگه مهمه ؟؟

-------------------

پس از پی نوشت: اگر آدونیس بره دنبال یه مستاجر دیگه برای اینجا میگردم. کسی رو سراغ داشتین معرفی کنین.  

سخن اخر
چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
1-*شعری برای شما


مطرود:
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده گی
نشستم!

نقره ای :
تو در آتش ِ سرد ِ خود میسوزی و خاکسترت
نقره ی ماه است
تا تو را
در کمال ِ بَدر ِ تو نیز باور نکنند.

پرین:
من پری کوچک شیر ینی رامیشناسم .

____________________________________

انسانِ ماهِ بهمن:
تو نمیدانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زنده گیست

____________________________________

فریاد:
و در سکوتت همه ی ِ صداها

فریادی که بودن را تجربه میکند


2-*ممنون که تحمل کردید د وستان!

پیش از آمد
سه شنبه 6 فروردین ماه سال 1387

1- من مسئول کارهای آدونیس نیستم.پس لطفا سر من غر و احیانا داد و هوار نکشید که چرا هی مینویسه پاک میکنه. مدلشه ! آدونی فقط مستاجر شرق بهشته. احتمالا هم داره از اینجا میره. (من بیرونش نکردم ها! خودش هزار بار گفته. همساده ها هم خب راضی نبودن از سر و صدای وقت و بی وقتشون! )

2- می نویسم احیانا.

3- عیده.... به جای غرغر و لجبازی، هر سال فقط یاد کنید از کسانی که اون سال عید ندارن .... و لطف خدا رو شکر کنید و برای اونا دعا کنید.