گفتند بگو گفتیم میگوییم و سرآغاز...
چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
مادرم اسفند دود میکند
و من اسفندانه میشوم در نبود بهاری که تویی
دود میشوم در آتش چشمانت
مادرم اسفند دود میکند
زخم چشم خورده ای دختر!!
او نمیداند ...
زخم تو کاری تر بود.
*مطرود این پیش مقدمه برای داستان معلم عشق شدن 
*م.م تولدت مبارک...امسال دور از ما آغاز میشوی.





